زندگی

«منِ بیچاره»؛ دیگران دنیا را چگونه می‌بینند

«منِ بیچاره»؛ دیگران دنیا را چگونه می‌بینند

تهران- ایرنا- مجموعه کتاب‌های «منِ بیچاره» کتاب‌های کودک به زبان آلمانی با راوی متفاوت در هر جلد است؛ یک دختر بچه، یک گربه، یک کره اسب و یک همستر. آنها زندگی را از دید خود روایت می‌کنند.

«منِ بیچاره»؛ دیگران دنیا را چگونه می‌بینند

به گزارش گروه فرهنگی ایرنا، چهار کتاب من بیچاره بچه‌ام و هیچکاره، من بیچاره گربه‌ام و هیچکاره، من بیچاره کره اسبم و هیچکاره و من بیچاره همسترم و هیچکاره، یک مجموعه کتاب کودک آلمانی است با تصویرگری هیلد گارد مولر که انتشارات افق حق انحصاری نشر اثر به فارسی را خریده و با ترجمه کتایون سلطانی وارد بازار نشر کرده است.

سلطانی متولد سال ۱۳۳۵ نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن آلمان است. او دانش‌آموخته رشته فنی و مهندسی کشاورزی است.  او سال ها پیش ترجمه ادبیات آلمانی را شروع کرد و در ترجمه‌ آثار ادبیات کودک و نوجوان پرکار بود است. ترجمه او در مجموعه من بیچاره  نثر روان و انتخاب لحن متناسب با گروه سنی کودک و نوجوان را نشان می‌دهد.

کتاب من بیچاره بچه ام و هیچ کاره اثر یوتا ریشتر است، این کتاب در ۱۲۵ صفحه و شمارگان یک‌هزار و ۱۰۰ نسخه منتشر شده است.

هانا دختر ریزه ای است که با مامان و بابای جدید که دو متر قدش است، زندگی می‌کند. بابای اولش خیلی اهل سفر است و کلا یک جا بند نمی شود، حالا هم به استرالیا رفته و دور شده است؛ هانا ساعت های زیادی را کنار مادربزرگش می گذراند. او در این کتاب داستان خودش را می گوید و از چیزهایی که توی سرش می گذرد رونمایی می کند، هانا می گوید یک بچه هیچ کاره است و بزرگ ترها معمولا کاری را می کنند که خودشان دلشان بخواهد…

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

مادر بزرگ قول مهمی هم به من داده است. اما مطمئنم که مامان مخالفت می کند و نمی گذارد مامان بزرگ سر قولش بماند. مامان بزرگ قول داده یکی از بچه گربه ها را بدهد به من. گفته: « این کار را بسپار به من خودم این موضوع را با مادرت در میان می گذارم و هر طور شده راضی اش می کنم.» سعی می کنم جلوی خوشحالی ام را بگیرم. شوق و ذوق الکی بکنم که چی؟ من که از همین حالا می دانم تیرمان به سنگ می خورد. … چون به هر حال بزرگترها همیشه هر کاری که خودشان بخواهند می کنند. و من … من بیچاره این وسط بچه ام و هیچ کاره ! (ص.۲۵)

کتاب من بیچاره گربه ام و هیچ کاره اثر هانا یوهانزن است. این کتاب در ۱۳۶ صفحه و شمارگان یک‌هزار و ۱۰۰ نسخه منتشر شده است.

داستان این کتاب درباره  یک گربه تمیز و حساس است که خانواده اش، یعنی خانواده ای که با آن ها زندگی می کند به تازگی یک سگ به خانه آورده اند، سگی که اصلا به تمیزی اهمیت نمی دهد، هیچ نسبتی با آرامش و سکوت ندارد و همش در حال سر و صدا و بالا پایین پریدن است. گربه آرزو می کند که کاش خانواده اش سگ را برگردانند به همان جایی که قبلا بوده، حتی برای نشان دادن اعتراضش به حضور سگ خانه را ترک می کند اما کمی که می گذرد پایش درد می گیرد، گرسنه اش می شود و احتیاج به جای گرم و نرم دارد پس مجبور می شود برگردد به خانه. تا این که کم کم به وجود سگ عادت می کند…

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

دلبستگی نقش مهمی در زندگی حیوان دارد و نمی شود آن را نادیده گرفت. ولی این موضوع را طور دیگری هم می شود دید.

نمی دانم شما در مورد دوستی و رفاقت چه فکر می کنید. من طرفدار دوستی و رفاقتم، البته نه با هر کسی. برای شروع رفاقت، اول باید یک نفر را به عنوان دوست انتخاب کنید. اگر انتخابتان درست باشد و رابطه تان هم آن قدر تنگاتنگ نشود که احساس خفگی بهتان دست بدهد، آن وقت چنین رفاقتی به قول معروف نمک زندگی است. به هر حال همان طور که گفتم، من طرفدار رفاقت هستم. اما خوانندگان عزیز لطفا این را با دلبستگی عوضی نگیرند…. (ص.۴۸)

کتاب من بیچاره کره اسبم و هیچ کاره سومین جلد از مجموعه منِ بیچاره است با قلم فرید برت اشتونر. این کتاب در ۱۵۷صفحه و شمارگان یک‌هزار و ۱۰۰ نسخه منتشر شده است.

سویتی کره اسبی دوست داشتنی و البته کمی ناراحت از بعضی دخترها و پسرها است، او یک دوست صمیمی به نام مینسی دارد، یک خانوم گربه ملوس که گاه گاهی به اتاق دختر بچه ها راه پیدا می کند و چیزهایی درباره آن ها می داند که سویتی نمی تواند ببیند و بفهمد، مثلا این که چرا دخترها انقدر به کره اسب ها می گویند قند و عسل و با این حرف های شان اعصاب آن ها را حسابی به هم می ریزند. بعضی کارها و رفتارهای آدم ها روی مخ کره اسب هاست و یک وقت هایی حال شان را می گیرد، آن هم وقتی که هیچ کاری از دست شان برنمی آید!

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

و بعدش تاخت و تاز جهنمی مان شروع شد . ما کره اسبها به چهارنعل دویدن های وحشتناک می گوییم تاخت و تاز جهنمی؛ وقتی اسب و سوار طوری از روی کنده ها و صخره ها می پرند که انگار دیگر فردایی وجود ندارد. ما دو تا دقیقا همچین تاخت و تازی داشتیم. بوفالوی سفید و من، کره اسب جهنمی سرخپوست کوچک!

دقیقا می دانستم که بعدش سرزنشمان می کنند و هزار جور نیش و کنایه بهمان می زنند. اما در آن لحظه تمام این چیزها برایم بی اهمیت بود و هنوز هم پشیمان نیستم. به یال خوشگلم سوگند که بوفالوی سفید هم پشیمان نیست. یووووهوووو (ص. ۳۹)

کتاب من بیچاره همسترم و هیچ کاره را هم فرید برت اشتونر نوشته است. این کتاب در ۱۵۱ صفحه و شمارگان یک‌هزار و ۱۰۰ نسخه منتشر شده است.

همستری به نام اُلگ صاحب خانه و خانواده تازه‌ای می‌شود. او از نگاه خوب آدم ها را دسته بندی می کند و معتقد است آدم های خوبی را به عنوان خانواده انتخاب کرده است. خانواده کُنمان متشکل از مامان جون، باباجون، ماکس و میمی کنمان. اُلگ رازهایی از همسترها را دارد که مهمترین آنها را برای آخر داستانش گذاشته است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

با این حال یک بار شیطنتم گل کرد و بعد از ظهر، موقعی که هوا هنوز روشن روشن بود، پاورچین پاورچین از قفس رفتم بیرون! واقعا یک لحظه تصورش را بکنید که با این کار احمقانه دست به چه خطر بزرگی زده بودم. اینکه نباید کاری کنیم تا یکهو جلوی در یخچال زیر پای یک آقای چاقالو له شویم، فقط یک طرف قضیه است. از این مهم تر این است که باید حواسمان باشد راز بزرگ همسترها همیشه مخفی بماند! بگذار آدم ها خیال کنند ما همیشه سربه زیر و مؤدب توی قفسمان نشسته ایم، چون اگر یکهو بفهمند گاهی از قفس جیم می شویم، بعدش دیگر فقط خدا می داند چه بلایی سرمان می آورند. (ص.۶۶)

مژگان کلهر ویراستار، نویسنده و مترجم نام آشنای ادبیات کودک و نوجوان سرویراستاری این مجموعه چهار جلدی را برعهده داشته است.

منبع

«منِ بیچاره»؛ دیگران دنیا را چگونه می‌بینند
www.irna.ir

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا